جملات زیبا به یاد مادر
امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت
کاش بودی...
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
می دانم جای تو خوب است
وفرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پای توست....
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدایا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم

میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه: بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی ..
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ..
ولی چند لحظه بعد ...
شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم

در دو چشم تو خدا جا دارد / عشق با چشم تو معنا دارد
مادرم چشمه ی احساس تویی / عطر خوشبوی گل یاس تویی

نبودنِ تــو
فقط نبودنِ تو نیست
نبودنِ خیلی چیزهاست...
کلاه روی سَرمان نمی ایستد!
شعر نمی چسبد...
پول در جیب مان دوام نمی آورد!
نمک از نان رفته!!!
خنکی از آب.............
" ما بی تو فقیر شده ایم " مادر....

مـــادر
تمام زندگیم درد مــیکند
دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد

مادری که در کهنسالی با اینهمه درد و بیماری ،
وقتی می بینه هیچکس دردشو باور نداره ، با خودش میگه " حتمأ " من خوبم " و سعی میکنه با کمر خمیده و پای لنگش ادای آدمای سالمو در بیاره .
قدرشونو بدونیم تا وقتی هستند . زمان خیلی زود " دیر " میشه !!!

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
"مــــــــــادرم"
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است ...

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.
آن گاه که مادر، گهواره را تکان می دهد ، عرش خدا به لرزه درمی آید.
و همه ی فرشتگان سکوت می کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:
لالایی مادر
ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 603 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1393 ساعت: 19:36

ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 636 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1393 ساعت: 19:20
ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 621 تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1393 ساعت: 22:37
نه تنها زد عدو از کین در آن خانه را آتش
که زد با درب خانه قلب صاحب خانه را آتش
همان پستی که پیمان بست در خم غدیر ان روز
به قصد انتقام از کینه زد پیمانه را آتش
صدای دخت طه را شنید از پشت در دشمن
که جای قدر دانی زد در کاشانه را آتش
به پیش چشم بلبل چید گلچین غنچه و گل را
که از غم سوخت شمع و زد پر پروانه را آتش
چنان زد با لگد کز ضرب در بشکست پهلویش
که سوز اشنایی زد دل بیگانه را آتش
به وقت بردن ساقی سپر دیدند کوثر را
که زد از تازیانه هم خم و خمخانه را آتش
چنان زد بر رخش سیلی که بعد از قرنها یا رب
زند در سینه یاد ان دل دیوانه را آتش
شاعر: حميد كريمي
ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 607 تاريخ: پنجشنبه 14 فروردين 1393 ساعت: 20:11
درب مطب دکتر به شدت به صدا در امد دکتر گفت: در را شکستی !بیا تو.ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 617 تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1393 ساعت: 4:07

آرامش...
ما را در سایت آرامش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: غزل بازدید: 630 تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 3:31